بندر عباس . . .
به دعوت دایی محمد و الی جون تصمیم گرفتیم هفتهی سوم فروردین دسته جمعی بریم بندر عباس دایی محمد اونجا در حال کار روی پروژه است و فعلا با الی جون و آیرینا عزیز اونجا ساکن هستن برای عید برگشته بودن اراک اما با هم تصمیم گرفتیم بریم بندر. اونم با قطــــــــــــــــــــــــــــار من عاشق قطارم، خیلی سال بود با قطار مسافرت نکرده بودم شدیــــــــــــــــــــــدا دلم میخواست!! توی راه خیلی خیلی خوش گذشت، تو و آیرینا در عین حال که همو دوست دارید و مدام بهم محبت میکنید اما به اقتضای سن و سالتون یهو سر یه چیز کوچیک و مسخره کل کل داشتید برای ما بزرگتراهم جالب و خنده دار بود، هم واقعا یه وقتایی کلافه کننده ولی تک تک لحظه هامون خاطرات ق...






